این روزها در کنار دوندگیهای سنگین مربوط به اجرای تور اروپائی فیلم - نمایش "مصدق"، تا فرصت می کنم سیر و سلوک مجددی می کنم در اشعار و نوشته های ایرج میرزا و عارف قزوینی و میرزاده عشقی. هر چه اشعار آنها را بیشتر می خوانم بیشتر با آنها احساس هم عصری و همزمانی می کنم. انگار همین حالا زنده اند و جائی در این دنیای دنگال دارند از درد وطن ملازده ی ما می نالند. این چند بیت از ایرج میرزا را بخوانید تا ببینید حق با من است یا نه .
حجت الاسلام کتک می زند / بر سر و مغزت دگنگ می زند
گر نرسد بر دگنگ دست او / دست به نعلین و چسک می زند
این دو سه گر هیچ کدامش نشد / با حنک و تحت حنک می زند
ور بکند پا به میانی فلک / چوب به پاهای فلک می زند
دستش اگر بر فکلی ها رسد / گوز یکایک به الک می زند
ور الکِ تنها کافی نشد / هم به الک هم به دو لک می زند
منعش اگر کس نکند بی ریا / دست تصرف به فدک می زند
وان جگر نازکش از بهر پول / روزی صد مرتبه لک می زند
قافیه هر چند غلط شد ولی / شیخ به بیکاری سگ می زند.
یا اگر خیلی اهل رعایت ادب و نزاکت نیستید می توانید ابیاتی از چکامه ی خرنامه را بخوانید که انگار همین امروز بر قلم میرزاده عشقی جاری شده است، اما به این شرط که نیش زبان او را به حساب من نگذارید و من را هم مثل او به تیر غیب نبندید!
دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر / زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر!
افکنده است سایه، هما بر سر خران / افتاده است طایردولت به دام خر!
خرها تمام محترمند اندرین دیار / باید نمود از دل و جان احترام خر!
خرها وکیل ملت و ارکان دولتند / بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر!
هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت / از فتنه ی خواص پلید و عوام خر!
روزی که جلسه ی وزرا منعقد شود / دربار چون صویله شود ز ازدحام خر!
چون نسبت وزیر به خر ظلم بر خر است / انصاف نیست کاستن از احترام خر!
از درد دل عارف از ملایان، در فرصتی دیگر و با تفصیلی بیشتر یاد خواهم کرد.
برچسب:
نویسنده: سلمان