خرید بک لینک

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه بدر کوفت جوابش کردم
غرق خون بود و نمی مرد زحسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
هرچه جان کند تنم عمر حسابش کردم.

برچسب: نویسنده: سلمان تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1391 ساعت: 0:14

صفحه بندی